عبد الحسين نوايى

160

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

بيست و پنج تا سى مرد را نبينم كه برخى به امر او خفه شده بودند و بعضى به دست سربازان وى به هلاكت رسيده بودند . « 1 » » جوناس هانوى هم در اين خصوص شرح مفصلى دارد و مىنويسد كه محصلين و چاپارهاى نادرى ، در نظر مردم ايران ، مانند مأمورين عذاب و لعنت بودند و در هر ده يا قصبه كه مردم از آمدن ايشان با خبر مىشدند ، براى جلوگيرى از ورود ايشان از هر طرف محصور و مستحكم مىكردند . فى الواقع مثل اين بود كه تمامى ايران فاتح به دست دشمنى ويران شده و نفوس آن ناپديد شده‌اند . نادر كه از طرفى در مبارزه با دولت عثمانى ، با وجود موفقيتهاى نظامى سال 1158 ه در منطقه ايروان ، موفق نشده بود كه موضوع مذهب جعفرى را به عنوان خامس مذاهب اربعه بقبولاند و از طرفى نتوانسته بود شورشيان داغستان را ( كه برادرش را كشته بودند ) سركوب كند ، دچار نوعى سركوفتگى شده بود كه او را سخت مىآزرد و براى تلافى اين ناكاميها ، بدبختانه بيچاره‌تر از مردم ايران كسى را نيافته بود . امرى كه مزيد بر علت شده بود سوء ظن نادر بود به رضاقلى ميرزا و كور كردن او و بعد پشيمان شدنش ازين عمل وحشيانه . علت اين امر چه بود ؟ علت اين بود كه مردم ايران نادر را دوست نداشتند ، اما به پسرش رضا قلى خان بىعلاقه نبودند . زيرا تصور مىكردند كه او چون بر بساط سلطنت بزرگ شده و زنش هم از خانوادهء صفوى و بزرگ‌زاده است ، ازين گونه سختگيريهاى لئيمانه و پولدوستيهاى ناشى از گدا طبعى ، به دور خواهد ماند . نادر اين علاقهء مردم را به رضاقلى تحمل نمىتوانست كرد . خاصه اين كه در طى سفر نادر به هند ، به محض شيوع خبر بىاساس مرگ نادر ، رضاقلى دستگاه سلطنت چيده و طهماسب ثانى و فرزندانش عباس و سليمان خردسال را به قتل رسانده بود تا مبادا براى سلطنتش معارضى باقى بماند . اين بود كه تا موضوع سوء قصد پيش آمد ، نادر به رضاقلى بدگمان شد و دستور داد او را كور كنند . اندكى بعد كه بر اثر علاقهء پدرى يا رفع

--> ( 1 ) - مجلهء يغما سال 1329 ص 38